تابستان 93

حدود هفت ماه از جدایی من و پدر مبی می گذره ،تو این مدت من و مبی روزهای تلخ و شیزین زیادی رو با هم گذروندیم .

مبی عزیزم بزرگترین شادی رو با گرفتن کارنامه اش که تمام نمراتش 20 بود به قلبم هدیه داد.

دلم می خواد همه ی سعیم رو بکنم تا مبی عزیزم احساس کمبود یا ناراحتی نکنه.

خدایا بخاطر داشتن مبی تو رو هزازان هزار بار شکر

مبی عزیزم همه ی روزه هاش رو هم گرفته .برای عید فطر در فکر یه کادوی خوب براش هستم.

/ 4 نظر / 22 بازدید
رها

سلام مبینا جون خوبی؟ خوشال میشم اگه به وبلاگ منم سربزنی

رها

سلام مبینا جون خوبی؟ خوشحال میشم اگه به وبم سربزنی

محمد رضا

سلام..خیلی وقت از اخرین پست میگزره..من منتظرم که خاطرات مبینا رو بخونم..ممنون

مبینا

[لبخند]سلام با خوندن خاطرات مبینا جون ک هم اسم من هستن خوشحال شدم اما بخاطر واقعه ی غم انگیز زندگیتون یعنی طلاق گرفتن از همسرتون متاسفم خانومی منتظره پستای جدیدتون هستم